سفر نامه سبا
روزانه های من 
قالب وبلاگ
سلام

تا حالا شده یه چیزی از خدا بخواهید یا یه چیزی هوس کنید  فوری براورده بشه    .شاید مدت زمانی که به خواسته تون فکر می کنید کمتر از یک دقیقه باشه ولی درست مرغ آمین نشسته باشه بالا سرتون  شاید هم بالا سرتون در حال پرواز باشه 

هفته قبل قبل که دلم خیلی گرفته بود داشتم می رفتم سرکار  یهو فکر کردم کاش یک عروسی دعوت بودم  البته نه فامیل و دوست نزدیک چون حوصله دیدن کسی را ندارم  حوصله حرف زدن هم اصلااااا دوست داشتم عروسی یه اشنای دور دور دعوت بشوم  و تنهایی بشینم  تماشا کنم  به صحبتهای بقیه گوش بدهم یه شام حسابی هم بخورم  .کل مدتی که به این موضوع فکر کردم  فقط یک دقیقه بود بعد دیگه فراموشش کردم .

فرداش شوهرم با یه کارت دعوت عروسی  اومد خونه  عروسی یک همکار - خنده ام گرفته بود  رفتیم جای شما خالی 

هفته قبل  رفته بودم عیادت یک فامیل نزدیک نزدیک بیمارستان  ۷ ساعت به عنوان همراه اونجا بودم تا خانمش  استراحت کنه و برگرده  مریضمون خوابیده بود و منم داشتم فکر می کردم و از پنجره بیرون را تماشا میکردم هوا خیلی خوب و خنک  بود فکر کردم  پاییز اومد و این تابستونی به اندازه کافی بستنی نخوردم دلم بستنی خواست  این دفعه  فقط سی ثانیه بهش فکر کردم وغروب شوهرم اومد دنبالم  تا بریم خونه  . شوهرم گفت چیزی لازم نداری گفتم نه  فقط نون  بخر بریم  تو ماشین نشستم بره نون بگیره  یهو دیدم با یه نون سنگک زیر بغل  با دو تا بستنی قیفی  تو دستش داره می اید طرفم  .

حالا به این نتیجه رسیدم  وقتی دلم چیزی میخواهد  باید کمتر بهش فک کنم  فقط سی ثانیه

حالا اگر گفتین دلم چی میخواهد دلم لواشک میخواهد از اون لواشک البالوههایی  که  خانم همسایه امون درست می کنه می خواهم الان  صدای زنگ در بیاد در را باز کنم  دختر همسایه بالایی بیاد با  یک لواشک البالوی ترش خوشمزهههههههههههههه


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 ] [ 11:10 ] [ سانا ]
 آنگاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندامها و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت است تجلی کند اگر هم هستیمان را یک خواستن کنیم یک خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان بخواهیم پاسخ خویش را خواهیم گرفت.

دکتر شریعتی


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ] [ 22:50 ] [ سانا ]
سلام

نماز روزه همگی قبول باشه الهی آمین

این روزها به خاطر مشکلات جسمی همسرم خیلی دمغ  هستم  .قصد داشتم تا جواب ام ار ای نیاد که شنبه هفته بعد آماده میشه چیزی ننویسم  البته مسئله مهمی نیست انشاله  التماس دعا دارم .

 خلاصه هیچ چیز نمی تونست منو   برای نوشتن سر ذوق بیاره الا یک چیز:

خبر مادرشدن  یکی از دوستان اینترنتی بسیار عزیزم   انهم نه یک مادر معمولی بلکه یک مادر آسمانی

از وقتی که وبلاگش را خوندم تا  حالا فقط زر زر  گریه کردم  دست خودم نبود  .از وقتی که با دوستم در نی نی سایت اشنا شدم می دونستم که خودش وهمسرش چه قلب پاک و مهربونی دارند .

اونقدر پاک و مهربان و مومن که لایق شدند پدر و مادر یکی از فرشته های آسمانی بشوند  .فرشته ای که ۶ ماه  بعد از تو لدش پیش پدر و مادرش اومد.

عزیزم بهت تبریک می گویم واقعا لایق این هدیه خدا بودی  نمی دونم چی بنویسم  خودتون بخونید قسمت  ورود امیر حسن

http://darentezarenini.blogfa.com/9105.aspx


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ] [ 13:58 ] [ سانا ]
سلامی دوباره  به دوستای گلم

خیلی وقت بود حوصله نوشتن نداشتم یعنی حرف جدیدی نداشتم که بنویسم .

هفته قبل رفتم رویان  البته برای سفر کاری تهران بودم خواستم یه سری هم به رویان بزنم .قبلا وقت ویزیت از دکترم گرفته بودم و برای اطمینان کامل یک سری ازمایشات هورمونی جدید داده بودم  .

دفعه قبل اسفند ۸۹ رویان بودم شرح کاملش را هم قبلا نوشتم .اونروز کلی با خانم دکتر غفاری صحبت کردم تا اگر ازمایش تکمیلی لازمه برام بنویسه  ولی  خانم دکتر گفتند هیچ کاری لازم نیست  و هر وقت خواستی بیا برای دور جدید میکرو

خلاصه مصمم بودم اگر خدا بخواهد خرداد شانسم را یک دفعه دیگر امتحان کنم و ای وی اف کنم .

در بدو ورودم  یک زن و مرد جوون را دیدم که با پدر  اقاهه از شهرستان اومده بودند پدر  مرد جوون  دم در از مسئول راهنمایی بیماران پرسید که هزینه عمل ای وی اف چقدر میشه  و  خانمه هم گفت با داروها حدودا پنج میلیون تومن منم گفتم پیارسال هزینه من دو میلیون شد  خانمه هم گفت آخه اونموقع داروها را با دلار هزار تومان میخریدی الان هزار و هفتصد کل وسایل اتاق عمل هم قیمتها رفته بالا مرده پرسید حالا این ۵ میلیون را بدهیم حتما جواب میگیریم  اونهم جواب داد نه فقط سی درصد احتمال موفقیت هست

مرده هم خطاب به عروسش گفت تو جای دختر منی بیایید همین الان برگردیم بریم شهرمون بهزیستی بچه درخواست بدهیم حالا که هم تو مشکل داری هم پسر من  نه اینکه فکر کنی نمی خواهم پول را بدهم نه  اگر دختر خودمم بود همین حرف را می زدهم من این پول را میدهم هزینه بزرگ کردن بچه کنید یا هرچی خواستید باهاش بخرید یک لحظه برگشتم و چشمهای اشک آلود دختر جوون را دیدم و بعد من رفتم قسمت مطبها.

وقت ویزیتم برای ساعت یک به بعد  بود من ساعت یازده رسیدم رویان  .فکر این بودم که تا ساعت پنج باید علاف باشم  .رفتم پیش خانم منشی مربوطه  بهم گفت برو قبض بگیر و برو تو(وقت ویزیت من برای ساعت ۳ بود)  منم فکر کردم اشتباه شنیدم ولی رفتم قبض گرفتم و خانم منشی گفتند نفر بعدی تو هستی منم یک نگاه داخل مطب کردم دیدم  دکتر خودم نیست و یک خانم دکتر نسبتا مسن هستند  به منشی گفتم اخه من دکترم که ایشون نیستند منشی هم گفت فرقی نمی کنه بشین.

منم خوشحال که زود کارم تموم میشه  و تمام مدت  در ذهنم برنامه ریزی میکردم که خرداد باید میکرو اینجکشن کنم.نفر قبلی من یک خانم از تبریز بود که تا حالا پنج بار ای وی اف کرده بود و حالا اومده بود برای بار ششم .خانم دکتر بهش گفت  باید حتما تخمک اهدایی بگیری وقتی خانمه داشت ناراحت از اتاق ویزیت میامد بیرون خواستم بهش بگم غصه نخور دوست من بعد شش بار  ای وف اف ناموفق بدون درمان حامله شد ولی نتونستم بگم  چون فوری اسم خودموصدا زدند

رفتم تو  به خانم دکتر گفتم بیمار خانم دکتر غفاری هستم و اومدم دستورات لازم را بگیرم برای میکروی بعدی قراره میکرو با سیکل کوتاه مدت  داشته باشم و انتقال بلاستوسیست

اصلا جوابمو نداد و داشت پرونده ام را می خوند  بعد فکرکردم بهتره نظرش را به خودم جلب کنم و رشته تحصیلی ام را گفتم و دوباره تکرار کردم قراره میکرو سیکل کوتاه مدت و بلاستوسیست

اینبار خانم دکتر گفت  از اشنایی باهاتون خوشحالم ولی از تو انتظار نداشتم بری و دوسال بعد بیایی .سن برای اقایون مهم نیست ولی برای خانمها چرا...

بعد پرسید چند ساله ازدواج کردی و دقیق پرسید چه کارهایی کردی تا حالا  خلاصه دوباره ازمن شرح حال گرفت منهم با بی حالی کامل جوابش را می دادم .بعد ازمایشهامو نگاه کرد و گفت اینها به نظر من ناقصند

باید تستهای ایمنولوزیکی هم بدهی بعد گفت در فامیلهاتون بچه معلول ذهنی داشتین خودت یا همسرت  گفتم نه  اصلا  گفت مهم نیست باید ازمایشات زنتیک و کاریوتایپ کروموزومی هم بدهید هم خودت هم همسرت  گفتم اخه موردی نداشتیم گفت مهم نیست باید انجام بدهید (بعضی موارد نازایی مربوط به مشکلات کروموزومی هست) در پست اسفند ۸۹ نوشتم که چقدر به دکترم اصرار کردم برام ازمایش زنتیک و تکمیلی بنویسه ولی اون گفت اصلا لازم نیست

بعد گفت یک عمل سرپایی هم باید انجام بدهی هیستروسکوپی آفیس .(برای بررسی اینکه چرا جنین لانه گزینی نمی کنه و ایا چسبندگی یا مشکل دیگری هست یا نه) دیگه  طاقت نیاوردم گفتم خانم دکتر من عمل هیستروسکوپی و لاپارسکوپی را انجام دادم و نرمال بودند . دوباره پرونده ام را نگاه کرد گفت اره  می بینم ولی دوباره انجام بده عصبانی بودم   گفتم آخه دوباره   که نمی شه

خانم دکتر سرش را بلند کرد  و گفت ببین به نظر من  مشکل تو باید دوباره واز اول بررسی بشه

منهم با لجبازی و عصبانیت گفتم خانم دکتر قبلیم گفته بودن  نیازی نیست و برام سیکل کوتاه میکرو نوشته بودند که هر وقت خواستم انجام بدهم   .خانم دکتر گفت اگر جواب ازمایشاتت خوب بود اونوقت در مورد مراحل بعدی تصمیم میگیریم .

پرونده ام رابست یعنی خوش اومدی  .منهم با لپهای آویزون  از مطب اومدم بیرون .مثل بچه های حرف گوش کن  رفتم ازمایشگاه و ازمایش خون دادم برای تستهای ایمنولوزیکی  صدو بیست و دو هزار تومان شد بعد با همسری رفتم چند تا ساختمون بالاتر ساختمان زنتیک و جفتمون ازمایش خون دادیم برای کشت کروموزومی دویست و سی هزار تومان شد با هشت تومن برای پول ویزیت شد جمعا سیصدو پنجاه هزار تومن  صد تومان هم ازمایشاتی شده بود که در شهر خودمون انجام داده بودم تا اینجا شد ۴۵۰ هزار تومان

بعد رفتم طبقه بالا اتاق عمل وقت بگیرم برای عمل هیسترو سکوپی  .مسئولش بهم گفت باید یک روز قبل عملت بیایی چون روتین کار ما این هست که باید یک سونوگرافی کالر داپلر هم روز قبل عملت انجام بدهی و راهنماییم کرد که کی وقت بگیرم برای حدودا اواسط خرداد.

 از خانمه پرسیدم بیهوشی هم داره عملم  دوبار هم پرسیدم اونهم جوابمو داد ولی اصلا یادم نموند چی گفت اصلا ..ازش پرسیدم صبح که بیام ظهر مرخص میشوم  سرش را عمودی تکون داد پرسیدم عصر مرخص می شوم  گفت اگر عملت عارضه دار نشه اره حتما

خلاصه من و شوهرم اویزوون و در حالیکه داشتیم به بزغاله های ساخت رویان (منظورم شنگول و منگول و حبه انگوره که از طریق ازمایشگاهی و با کشت بافت ساخته شدند) فحش می دادیم اومدیم بیرون .

از دوباره کاری متنفرم  چون داتا عجولم  حالا هم  تمام کارها وازمایشاتم و عملهام تکرار خورد.

از هزینه دقیق عملم  و سونوگرافی داپلر  خبر ندارم ولی با دوشب اقامت در هتل و هزینه رفت و آمد   فکر کنم حداقل یک هفتصد تومانی  بشه  شاید هم بیشتر .

خوب عزیزان من  داستان من به پایان رسید شاید هم تازه شروع شد  در رویان که سرگردون راه پله ها بودم چند بار دکتر خودم را دیدم خواستم جلو بروم و بهش بگویم که چی پیش اومده شاید کنسلشون کرد ولی شوهرم گفت فایده نداره اون که رو حرف همکارش حرفی نمی زنه منهم نگفتم .

دوساعت زودتر رفتنم باعث شد دکترم عوض بشه

 وباقی ماجرا که خوندید

شاید هم نخودید و وسط خوندن خوابتون برداز بس که طولانی بود

دعا برای همه مریضها فراموش نشود لطفا


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:42 ] [ سانا ]
سال نو مبارک 

.سلام دلم برای همه تنگ شده بود اون روزهای اول بعد تعطیلات کلی غر غر می کردم چرا بعضی ها آپ نمی کنند.

درمورد خودم باید بگم نوشتن برام سخت بود شاید تنبلی  شاید هم چون خیلی وقته ننوشتم  این سختی برام دوبرابر بود .امروز این طلسم را شکستم که بگویم .

بهار اومده خداروشکر این زمستان برام سخت گذشت البته از نظر روحی و فکر میکردم هیچ وقت تموم نمی شه که الحمداله تمام شد  .عید هم یک هفته رفتیم مسافرت خوب بود جای همه خالی  حالا ببینم منم میتونم عکس بگذارم یا نه . برای همه بهترین روزها را آرزو می کنم

 سال وماهی خوش و فال نیکوو حالی بهتر از همیشه

سالی خوش و پر از سلامتی و نیک بختی اول از همه برای آقای کاووسی عزیز و خانواده محترمشون

و شیما جونم خوشحالم برات خوش گذشته  .عکسهاتون خیلی خوشگل بودند

سارینا جونم  خانه نو مبارک  اگر بدونی چقدر خوشحال شدم

کسی از لاله خبر نداره؟ البته نگهداری از دوقلو وقت نمی گذاره بیاد و آژ کنه ولی من نگران پدرش هستم

زهرا ی پر انرزی همیشه وبلاگت را می خونم شاید کمتر نظر بدهم ولی همیشه تو فکرم و قلبم هستی و برات دعا می کنم از صمیم قلبم  با اینکه ندیدمت ولی همیشه با تو احساس نزدیکی می کنم

نانی و پسر گلش   انشاله امسال سال خیلی خوبی برات باشه  .من از وبلاگت خیلی چیزها یاد گرفتم از طرز فکرت

زری عسلی دوست گلم عزیزم  همیشه تو وبلاگت وول میخورم   چرا من نمی تونم برات کامنت بگذارم  واقعا نمی شه  ولی بقیه می گذارند .بلاگفا بهتره هههه

آزاده جون عزیزم  میدونم شروع سال خوب نبوده براتون انشاله ازاین به بعد بهترینها برای خانواده تون پیش بیاید

اما دوست گل گلم سراب جونم خیلی  دوستت دارم و مطمئنم یک روزی  نزدیک نزدیک به خواسته ات میرسی  انشاله

 تبصره:البته امسال با یک خبر خیلی خوب و یک خبر خیلی بد هم شروع شد.خبر بد اینکه دو کودک نازنین از فامیلهای یک دوست اینترنتی خیلی عزیز  فوت کردند و رفتند پیش بقیه فرشته ها

خبر خوب اینکه  یک دوست البته بهتره بگم آشنا تا دوست  اینترنتی که همشهریمم هست بعد از ۶ بار  آی وی اف  ناموفق طبیعی حامله شد واقعا جل الخالق .این  خانم ۵ بار میکرو و یک بار زیفت انجام داده بود .که دوبارش در خارج از کشور بود وهمه منفی ..... ده سال بیشتر شاید هم یازده سال بود ازدواج کرده بودند بار آخر شهریور پارسال رویان میکرو کرد با جنین  ۵ روزه  و روش پی جی دی که اونهم منفی  شد ووقتی همه بنده های خدا دکترها و خودشون  ناامید ناامید شدند  متوجه شد که حامله است .براش دعا کنید این نه ماه را بخوبی بگذرونه انشاله

 


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 11:22 ] [ سانا ]

 

اگه چيزهايي رو كه مي خواي نداري براي اينه كه به اندازه ي كافي از خودت عشق ساطع نمي كني! در اين مورد فكر كن:

يك لحظه عزيزي رو در آغوش مي كشي و عشقت رو نثارش مي كني.تو فركانست رو با اين كار بالا مي بري و بايد چيزهاي خوبي جذب كني.مثلا" فركانست ميشه پنجاه.اما يك لحظه ي بعد، به خاطر گير نياوردن جاي پارك يا گم كردن دسته كليدت گرفتار خشم ميشي و فركانس دو از خودت ساتع مي كني.يك لحظه با همكارت مي خندي و فركانس سي توليد مي كني كه فركانس مثلا" خوبيه.بعد مي ري رستوران تا مي بيني غذاي مورد علاقه ات رو نداره چنان حال و هوات بد ميشه كه فركانس احساست ميشه مثلا" پنج.بعد يك قبض موبايل ميرسه دستت كه بايد پرداخت كني.دچار احساس بدي ميشي و مثلا" فركانست ميشه يك.بنابراين نمي توني منتظر باشي كه بر اساس اون فركانس پنجاه يا سي كه توليد كردي چيزهايي رو به خودت جذب كني! شايد بر اساس ميانگين همه ي اين فركانسهات عدد فركانسي خاصي پيدا كني و بر اساس اون دريافت كني.در واقع تو نمي توني عدد فركانسهات رو هي جمع و كم كني و اگه مي تونستي هم فايده نداشت چون نمي دوني چه آدمها و شرايطي رو عدد فركانس توهستند كه جذبشون مي كني! اما مي توني اين نتيجه گيري رو بكني كه مشكل تو در طول روز ادامه داره! تو لحظاتي فركانست رو بالا مي بري و عشق نثار مي كني اما مدام حال و هوات به دلايل مختلف بد ميشه و فركانست مياد پايين چون از نثار عشق دست مي كشي!چون همون طور كه قبلا" گفته ام تو در هر لحظه يا داري عشق ايجاد مي كني يا فقدان عشق از خودت ساطع می کنی

 

بودا جمله ي بسيار زيبايي داره.اون مي گه

" چسبيدن به خشم مثل چسبيدن به ذغال داغ است با اين قصد كه آن را به سوي كسي ديگر پرتاب كني.اما اين تو هستي كه مي سوزی

اگر پنجاه و يك درصد افكار و احساسات خوب از خودت ساطع كني، به وضعيت و تغيير و تحولي تازه مي‌رسي. به شكل شرايط دلخواهت به تو برميگرده بلكه در حين بازگشت حتي عشق و موارد مثبت بيشتري را هم به زندگيت اضافه مي كنه.سپس موارد مثبت جديد، چيزهاي جديد مثبت به زندگيت اضافه مي كنه و اين چرخه همين طور ادامه پیدا می کند

 

خدايا! كمكمان كن تا با تغيير احساساتمان بهترين آينده اي را كه برايمان مي خواهي به خودمان جذب كنيم!

    آمين 

برگرفته شده از وبلاگhttp://thewitch150.blogfa.com/


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 15:4 ] [ سانا ]
دعای مقاتل ابن سلیمان

خدايا چگونه تو را بخوانم و حال آنكه من منم،و چگونه اميدم را از تو قطع كنم‏ و حال آنكه تو تويى،خدايا!آنگاه كه از تو نخواهم كه به من عطا كنى پس كيست كه از او درخواست عطا كنم؟ خدايا!آنگاه كه تو را نخوانم تا مرا اجابت كنى،پس كيست كه او را بخوانم تا اجابتم كند؟،خدايا!آنگاه كه به‏ سوى تو زارى نكنم تا به من مهرآورى،پس كيست كه به جانب او زارى كنم تا به من مهر آورد،خدايا!چنان‏كه دريا را براى موسى)درود خدا بر او(شكافتى و نجاتش دادى،از تو درخواست مى‏كنم بر محمّد و خاندانش درود فرستى و از آنچه در آن‏ گرفتارم مرا رهايى بخشى،و بر من گشايش دهى گشايشى فورى نه دير،به فضل و مهربانى‏ات،اى مهربان‏ترين مهربانان.


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 1:14 ] [ سانا ]
چه انتظار دارید؟

ایمان یعنی امید و انتظار.

کارهای خدا عظیم و عجیب است .کار او جلال و کبریایی است.اگر راهها  و چاره ها را به خدا بسپارید  هر خیر وخوشی  به ظاهر محالی را می توانید از او انتظار داشته باشید .

اما هرگز برای خدا تکلیف تعیین نکنید .یعنی نگویید از کدام راه می خواهید به خواسته خود برسید .یا از خود نپرسید "آیا واقعا ممکن است"

خدا نه تنها بخشاینده بلکه خود موهبت نیز هست. و تدابیر شگفت انگیز  خود را می آفریند.

"وقتی چشم امیدتان به خدا باشد

هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که  راست نباشد

هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که پیش نیاید

هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که دیر نپاید."

حالا به همه آرزوهایی بیندیشید که دوردست  به نظر می ایند  و از همین حالا منتظر باشید تا در پرتو لطف الهی و به گونه ای غیر منتظره به سراغتان بیایند چون خدا معجزات خود را از راههایی عجیب به انجام می رساند .

پیوست: شب یلدا به همه شما عزیزان خوش بگذره

پیوست۲:این جملات بالایی مال من نیست (حتما حدس زده بودید)  کتاب -در مخفی توفیق-

 


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 17:47 ] [ سانا ]
سلام

دیروز دوباره استخاره کردم  دوروزی بود خیلی بهم ریخته بودم .میخواستم دوباره عمل آی وی اف را انجام بدهم ولی با خاطره تلخی که پارسال زمستان دارم  برف و مه و جاده  های کوهستانی اون وضع هواپیماها  و از طرفی  اجبار برای اینکه باید یک روز در میان برای سونوگرافی  نهصد کیلومتر راه را  بروم و بیایم..... یک میلیون پول هتل بدهم و....تومان پول بلیط و دارو و عمل و سونوگرافی و....آخرش بی نتیجه برگردم   و خلاصه مجموع این عوامل باعث شد که فکر کنم بهار سال بعد عمل کنم  حداقل خطرات جاده  کمتر است .

دیروز شدیدا دلشوره داشتم که شاید سال بعد خیلی خیلی دیر باشه هرچی باشه اندازه اکبر گچی  سن دارم با اینکه برای من خیلی سخته زمستان  دستکم ۸ بار بروم تهران و بیایم ولی اگر سال بعد اتفاقی بیفته دوباره  نتونم عمل کنم چی.و خیلی مسائل دیگه  که به ذهنم فشار می اورد

خلاصه تصمیم گرفتم استخاره کنم  همیشه زنگ می زنم استخاره تلفنی حاج آقا جعفری تبار .با اینکه همیشه جوابش برایم منفی بوده ولی همیشه جوابهای مناسبی گرفتم  انگار که  که یک ساعت با هاشون درددل کردم بعد جواب گرفتم .

با همه اوصاف اگر جواب استخاره ام خوب بود با کله می رفتم تهران  البته اگر خوب بو د .....

که خوب طبق معمول نبود:

نیت من این بود که ایا امسال زمستان  عمل بکنم یا نه

جواب استخاره کد............ شنبه ۲۶/۹/۹۰

این موضع در عین اینکه امری صحیح و مشروع است اما اگر بتوانید فعلا آنرا انجام ندهید بهتراست چراکه

اولا    به نظر می رسد موجب ایجاد سختی ها و جدایی های شده

ثانیا   اینگونه کارها را باید در صورتی انجام داد که هیچ راه چاره معقول و مناسب دیگری نباشد.


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 15:46 ] [ سانا ]
سلام 

 

من عصبانیم  هرچند نباید عصبانی باشم .الان متوجه شدم یکی از دوستان اینترنتیم  با چند نام مختلف  در ....سایت  فعاله و من فقط از یکیشون باخبرم و چهار تا وبلاگ داره  فکرشو بکنید چهار تااااااااااااااااااااااااااااا

من از یکی از این ۴ تا باخبر بودم .خوب البته به من ارتباطی نداره اصلاااااااااااا دنیای مجازیه و نباید از کسی توقع روراستی و صداقت داشت  .باید همه را باور کرد و در عین حال به همه شک داشت .

باید با همه دوست باشی  و در عین حال مطمئن باشی هیچ دوستی نداری .

عجب دنیاییه این دنیای مجازی

نویسنده:یک زن تنهای در انتظار شوهر عصبانی


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 23:20 ] [ سانا ]
با سلام

من در خانواده ای بزرگ شدم  که همه با سلیقه منظم و مرتب بودند  الا بنده .تا وقتی ازدواج نکرده بودم  هیچ مشکلی نداشتم مادرنازنینم همیشه نصیحتم میکرد ولی چه فایده همیشه دوروبرم شلوغ بود و بی نظم   .تا اینکه ازدواج کردم  و از شانس گلم شوهری بسیار مرتب و اطوکشیده شده  نصیبم شد  منم  سعی میکردم حداقل حفظ ظاهر کنم  و ظاهرا خونه ام مرتب بود تا اینکه

شوهری جانم رفت سفر یعنی تقریبا سه هفته قبل   و علی موند و حوضش.برای خودم برنامه های خاصی داشتم  تصمیم گرفته بود  اوقات فراغتم  زبان بخونم -  خونه ام مرتب باشه  تا موقع اومدن همسری کارم سبک باشه  -آشپزی کنم  و غذاهایی را که دوست دارم و شوهری دوست نداره  و تا حالا نپختم بپزم مثلا زیره پلو   یادش بخیر مادر بزرگم  می پخت در این راستا رفتم یک بسته زیره هم خریدم  و ....

اما من تنبل فکر می کنید در طی این سه هفته  چیکارها کردم 

لای کتاب زبانم را که اصلا باز نکردم ۰ از اونجایی  که ذاتا  اهل بشور بشور و بساب بساب نیستم و تنها بودم  ذات تنبلم گل کرد  تا کار به جایی رسید که هفته ای یک بار ظرف هامو می شستم.لباسهامم شوت میکردم تو کمدتا اینکه دیروز  با باز کردن کمد کل لباسهام ریخت رو سرم .

دیشب متوجه شدم ای دل غافل فقط ۵ روز مونده شوهر عزیزم بیاید  و از اونجایی که هر کاری رو بخواهم از شنبه شروع کنم هیچ وقت انجامش نمی دهم دیگه دیشب عزمم را جزم کردم و شروع کردم به  خونه تکونی  .

تا حالا که خوب پیشرفت کردم  دوروز دیگه کار کنم خونه برمیگرده به روال سابقش

راستی زیره هام سرنوشت جالبی پیدا کرد همون روز که شوهرم  رفت بسته را باز کردم ریختم تو سینی تا پاکش کنم سنگ ریزه نداشته باشه تا باهاش آشپزی کنم .همون لحظه اول نصف زیره ها رفت دیار باقی  یعنی ریخت رو زمین چون داشتم تی وی می دیدم حواسم نبود  نصف دیگه اش هم تا دیروز مونده بود تو سینی  رو کابینت  .دیروز کلی به خودم و زیره ها لعنت فرستادم  و ریختمشون تو شیشه و گذاشتم تو کابینت

پی نوشت: کاش این ۴ روز هم زودتر بگذره  و شوهرم بیاید  تنهایی خیلی بده .خدایا هیچ مردی و هیچ زنی  هیچ جای دنیا تنها نباشه  خدایا تموم جوانهای مملکتمون عاقبت به خیر بشوند و هیچ کسی بی یار و یاور نمونه .الهی آمین


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
برچسب‌ها: 3344
[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 21:51 ] [ سانا ]
سلام

از موقعی که یادم میاید  عاشق کتاب خوندن بودم از  سووشون  سیمین دانشور  گرفته تا رمانهای خارجی  بلندیهای بادگیر -دزیره  و....

تا اینکه کیمیاگرپائولو کوئیلو را خوندم  و  طرفدار کوئیلو شدم  .کتاب پنجمین کوه کوئیلو که داستان الیاس نبی  بود را که خوندم دیگه  عاشقش شدم پائولو  شد  محبوبترین  نویسنده عمرم .

سالها گذشت و تمام کتابهاش را خریدم  نمی دونم کی  و با خوندن کدوم کتابش رفته رفته علاقه ام بهش کم شد کم و کمتر ولی  همچنان برایش احترام عمیقی قائل بودم و باز جزو نویسنده های محبوبم بود....

این روزها که در نبود شوهر عزیزم  ساعات بیکاریم زیاده  ودر اثر سردی هوا حال بیرون رفتن و کتاب خریدن ندارم   دائما در اینترنتم . خیلی اتفاقی  به آخرین کتاب پائولو کوئیلو برخوردم  و متوجه شدم که چون مترجم  کتابهاش  به علل سیاسی دیگه نمی تونه در تهران  کتاب منتشر کنه  آخرین کتابش را ترجمه کرده و رایگان  در اینترنت گذاشته  است  اسم کتاب  "الف" هست

 از اونجایی که منم کج دستم سریع دانلودش کردم که بخونمش  .

از همون  صفحات اول  از اینکارم پشیمون شدم  تعجب کردم  بهتره بگو به ذوقم خورد  اصلا خوشم نیومد فکرهای بد بد نکنیدها موضوعش غیر اخلاقی نبود  در مورد تناسخ بود  فقط تونستم صد صفحه اش را بخونم  .اصلا با شخصیتی که از پائولو در ذهنم ساخته بودم جور در نمی آمد اه اه

طی یک تصمیم عاقلانه  تصمیم گرفتم دیگه نخونمش  حالا مطمئنم که دیگر کوئیلو  محبوبترین نویسنده ام نیست  البته به خاطر کتاب کیمیاگر و پنجمین کوهش براش احترام قائلم ولی نه عمیق  کمی سطحی .

خوب این بود ماجرای من و الف 

پیوست: میخواهم به شوهرم بگویم لباسی چیزی  برای تبرک  برای بچه  نداشتم  بیاره ولی رویم نمی شه چون ما باهم هیچ وقت از بچه حرف نمی زنیم   می ترسم همون  لباس بشه آیینه دقم  به نظر شما دلم را به دریا بزنم و بگویم یا نه؟


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 21:57 ] [ سانا ]
نمی دونم چی شده  کلا با بلاگفا مشکل دارم  .وبلاگ دوستانم که بلاگفا هستند نمی تونم پست بگذارم  دیگه دارم به کوچ کردن از بلاگفا فکر می کنم  هرچند من بروم بقیه که بلاگفایی هستند چی

این چند روزه خیلی سرم شلوغ بود  .جدیدا میروم یوگا  وای خیلی عالیه از هر ثانیه اش لذت می برم البته جلسه اولش به نظرم  بی مزه و بی معنی بود  ولی بعدا عاشقش شدم ترکیبی از حرکات کششی و مدیتیشن هست برای من که ذاتا اهل جنب و جوش نیستم خیلی راضی کننده است .مدیتیشن هم ارامش بخشه  از کلاس که میایم بیرون احساس می کنم  خوشحالم چه روز خوبیه  ولی این حالتم فقط یک ساعت دوام داره و دوباره میشوم همون ادم بداخلاق بی حوصله همیشگی

خوشحالم که ورزش می کنم  .بعد هرجلسه برای خودم جایزه می خرم  جایزه اینکه ورزشکار شدم .باشگاهم خیلی جای خوبیه درست کنار باشگاه یک آجیل فروشی هست کمی هم اونطرفتر یک باقلوافروشی  .باقلوای ترکیه  که عاشقشم .روزاول برای خودم البالوخشکه خریدم بعد جلسه دوم لواشک  حالا دارم  به باقلوا فکر می کنم  .به به فردا باید بروم یوگا

پی نوشت:سعی می کنم روحیه ام را حفظ کنم


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ شنبه سی ام مهر 1390 ] [ 17:40 ] [ سانا ]
هفته قبل خونه مامان ناهار دعوت بودیم .مهمونی به خاطر امدن یکی از اقوام ساکن تهران بود.

خانم فامیلمون در امر پز دادن تبحر کامل دارند وطبق معمول  تمام مدت موفقیتهای دوتا دختراش را برامون توضیح مبسوط دادند.

هردوتا دختراشون ساکن آمریکا هستند  .یکیشون که یک سال هم از من بزرگتره  از طریق برنده شدن در لاتاری  به آمریکا رفتند .

اونروز فقط یک کلمه من حال اون دخترش راپرسیدم و مامانش شروع کرد به صحبت که نمی دونین دخترم چقدر موفقه  چقدر خوش شانسند و ......

قضیه اینه که اونها که یک سالی هست ساکن آمریکا هستند موفق شدند خونه بخرند اونهم به قیمت ۳۸ میلیون به پول ما  .البته خونه شون ۷۶ متره  ولی در یک برج خوب ولی هرچی که هست الان در تهران به  این قیمت نمی شه در جنوب شهر یه زیر پله خرید .

معلومه اقتصاد آمریکا واقعا بهم ریخته است  .! بهر حال  خانم مهمونمون ضمن توضیح این مسئله گفت دخترم  هنگامه جون عین برنامه ده ساله اش داره جلو می ره  .منم گفتم برنامه ده ساله؟؟؟؟/

گفتن بعلههههههههههه دخترم ۸ سال قبل که شوهرش اومد خواستگاریش  به شوهرش گفت که در صورتی بچه دار می شوم  که اول  یه خونه در تهران بخریم  بعد  اقامت  یک کشور پیشرفته را داشته باشیم بعد یک خونه در اون کشور بخریم بعد من بچه دار می شوم وقتی که مطمئن باشم اینده بچه ام تامینه .تا حالا موبه مو عین برنامه شون عمل کردندو حالا تنها مشکل دخترم اینه که کجا  زایمان کنه  گفت دخترم نمی تونه تصمیم بگیره بیاید ایران تا پیش ما باشه و زایمان کنه یا همون امریکا زایمان کنه

منم پرسیدم مبارکه حامله است گفت  نه  باید اول تصمیم بگیره کجا زایمان کنه بعد اقدام میکنه

فکرشو بکنید  این دختر خانم سی و هشت سالشه همسنهاش بچه مدرسه رو دارند و حالا اون با قاطعیت میخواهد همون ماه که تصمیم گرفت حامله بشه

چه اعتماد به نفسی  خوش به حالش  .......عصری که اومدم خونه به فکر خودمون بودم به فکر روز بعله برون خودم من هیچ برنامه ده ساله ای نداشتم  و اصلا بفکرش هم نبودم  .خوب بعضی مسائل کلی بود مثل خونه ماشین  ولی .....

در راه برگشت به خونه  بعد اتمام مهمونی  یکسره به شوهرم غر زدم که چرا ما تا حالا برای زندگیمون برنامه ریزی نکردیم  .

تا رسیدم خونه یک مداد و کاغذ برداشتم و شروع کردم به لیست کردن ارزوهام برای ده سال بعد

به مشکل هنگامه جون فکر کردم  .در مورد خودم باید بگویم هیچ مشکلی در رابطه با محل زایمان  ندارم حاضرم در یکی از دهات اطراف اردبیل زایمان کنم با یک ماما روستا فقط زایمان کنم (بزام) بقیه اش حله

.......................


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 22:22 ] [ سانا ]
من برگشتم .جای شما خالی خوب بود خوش گذشت.

مسافرت یک حسن بزرگ برایم داشت و اون اینکه یک هفته در ترک  بودم . ترک اعتیادم به اینترنت البته از وقتی رسیدم خونه بدو بدو رفتم سراغ کامپیوترم.

از قدیم گفتن ترک عادت موجب مرض است .

البته  از وقتی رسیدم خونه  دو تا ضد حال اساسی خوردم  اول اینکه  فهمیدم دوستم جواب ازمایشش منفی شده خیلی امیدوار بود خیلی

خیلی غصه خوردم بگذریم انشاله طبیعی حامله میشه

 دومی هم این نی نی سایت چرا عوضی شده  حالمو گرفت .

دلم برای دوستانم تنگ شده نمی دونم ریسک کنم شماره مو بدهم به سایت یا نه 

پی نوشت: سراب جونم میشه ایمیلت را دوباره برام بفرستی من دو تا ایمیل زدم برات ناراحتم چرا به دستت نرسیده .

 


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 ] [ 23:23 ] [ سانا ]
تیر ماه تولدم بود قصد داشتم حتما روز تولدم مطلبی بنویسم  ولی اونروز خیلی کار داشتم بعدش هم مطلبی برای گفتن نداشتم .یک سال بزرگتر شدم هههههه

بعضی دوستانم که به وبلاگشون سر می زنم اغلب مطالب جالبی می نویسند ولی من ازهمون اولش  وضع انشا یم افتضاح بود.

تیرماه برای من خوب نبود یعنی دلم خیلی گرفته بود بدجوری هوس زیارت مشهد کرده بود به همسرم گفتم برای کادوی تولدم برویم مشهد گفت باشه با هواپیما منم گفتم نه با قطار  .خلاصه شوهرم پاشو کرد تویه کفش که فقط وقتی میایم که با هواپیما برویم  .منم بالاخره راضی شدم رفتیم بلیط بگیریم ولی تا رسیدیم جلوی دفتر هواپیمایی نظرم عوض شد  (آخه من از هواپیما می ترسم)گفتم فقط قطار  خلاصه نتیجه این شد که قسمت نبود برویم

هرسال تابستان  می رویم سفر فکر کنم امسال  اونهم نشه  .به شوهرم می گویم برویم دبی می گه باشه برویم می گویم برویم چین می گه باشه می گویم برویم سنگاپور می گه باشه  خلاصه سرتون رو درد نیارم هر جا می گم بریم میگه باشه واینهم یعنی اینکه امسال هیچ جا نمی رویم !!!!!!!!!!!!! اینقدر حرصم میگیره خوب بگو نمی رویم دیگههههه

چاره ای نیست همسری ماهم اخلاقش اینجوریه.

خوندم لاله جون زایمان کرده و صاحب دوتا نی نی دخمل بلای خوشگل شده هوراااااااااااااااااااااا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ نوشت خصوصی:عسلی بسه یا بازم بنویسم


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 18:55 ] [ سانا ]
سلام من اینجام خوبم خدارو شکر

خبر خاصی نیست جز سلامتی دوستان .شوهری از زیارت برگشتند کلی مهمان داشتم

کلی سوغاتی جمع شد .چند بار که شوهرم از مسجدالنبی به هم زنگ زد  موقع اذان بود می گفت خودت هرچی می خواهی  بگو منم برای همه دوستان اینترنتی و غیر اینترنتی دعا کردم

والبته مثل بچه پرروها هزار تا چیز از خدا خواستم  ولی الان که خوب فکر می کنم کاش از خدا می خواستم من را ببخشه به خاطر همه ناشکری هایی که در این چند سال کردم

خداجون منو ببخش  من خیلی پرتوقع و ناشکر بودم شاید خودتون لوسم کرده بودی

شکر می کنم به خاطر تمام داشته هام که تا حالا نمی دیدمشون

فقط منو ببخش بقیه اش حله

الهی شکر


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 ] [ 20:50 ] [ سانا ]
همه چی آرومه

من چقدر خوشبختم

من خوشبختم  چون بدون اینکه نگران درس و مشق بچه ام باشم هروقت دلم خواست می تونم بروم سفر

من خوشبختم  بدون اینکه نگران آینده بچه ام باشم  می تونم پول خرج کنم فقط برای خودم

من خوشبختم بدون اینکه نگران نق و نوق و گریه  بچه ام باشم می تونم تا صبح راحت بخوابم .

من خوشبختم بدون اینکه نگران سلامت بچه ام باشم  می تونم بروم بگردم بخورم بخوابم

من خوشبختم  در مهمونی ها مثل خانمها می شینم بدون اینکه نگران خرابکاری بچه ام باشم

من خوشبختم   ولی احساس  خوشبختی نمی کنم .................

من این خوشبختی رو نمی خواهم  تورو می خواهممممممممممم

فرشته آسمونی من فکر نمی کنی  زیادی داره خوش به حالم می شه

فکر نمی کنی داره به مامان زیادی خوش می گذره

بیا و این خوشبختی رو تعدیل کن


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 17:31 ] [ سانا ]
راههای زیادی وجود داره که کسی که مشکل در باروری داره مامان بشه ازداروهای تحریک تخمک گذاری گرفته تا ای یو آی   یا لقاح مصنوعی  یا رحم اجاره ای  و تخمک اهدایی یا جنین اهدایی

من قبل از اینکه وارد این وادی بشوم اطلاع زیادی  نداشتم ولی کم کم تجربه کسب کردم ولی کماکان مسئله جنین اهدایی  یا تخمک اهدایی برام جای سوال بود .

دیروز با یکی از دوستان ....سایتی  که چند بار میکروی ناموفق داشته  صحبت می کردم صحبت ما در مورد مرکز رویان بود که تازه به اونجا مراجعه کرده  بین صحبت یهو گفت  . با وجود اینکه سن من از تو خیلی کمتره یه چیزی می خواهم بهت بگم ولی باید فول بدهی ناراحت نشی  .از شما چه پنهان کمی تپش قلبم زیاد شد گفتم چی  و خلاصه بعد ازاینکه قول دو قبضه دادم که ناراحت نمی شوم

گفت تو باید از تخمک اهدایی یا جنین اهدایی استفاده کنی. منم گفتم  آخه دکترم اصلا تا حالا چیزی در اینمورد نگفته  و اگر لازم بود حتما می گفتند .

گفت خوب اونها نمی گویند تو باید خودت پیشنهاد بدهی .منم گفتم خوب به این مسئله فکر کردم ولی چون چیزی  بهم نگفتند خوب  فعلا  .... گفت  من حاضرم بهت تخمک بدهم  و حتما اینکارو می کنم چون قراره بزودی میکرو کنم

منم موندم چی بگم البته از ش تشکر کردم  واقعا شاید اگه خودم باشم اینکارو در حق کس دیگه ای  انجام نمی دهم  .منم براش آرزو کردم بزودی طبیعی حامله شود و نیازی به میکرو نباشه  و تماسمون قطع شد.

تا شب فکرم مشغول بود  .یه جورایی گیج بودم البته دروغ نگفته بودم و خودم بارها به این مسئله تخمک اهدایی فکر کردم تا این دفعه که به دکترم اصرار می کردم که کیفیت جنینهام  پایینه  و اون عصبانی  شد  قصد داشتم اینو هم سوال کنم که نشد  .

ولی کل مسئله برام غریبه . با اینکه تا حالا هیچ دکتری تشخیص نداده که کیفیت تخمکهام بد باشه با اینحال یه لحظه تصور کردم تشخیص این دوستم درسته و من مجبوم اینکارو بکنم  و از تصورش تا شب ناراحت بودم .

واقعا باید به هر قیمتی مادر شد  اگر خدا در سرنوشت من بچه نگذاشته ایا درسته به زور و با قرض گرفتن  مواد اولیه بچه از یک نفر دیگه  حامله بشوم !!!

البته من با روشهای درمانی پیشرفته موافقم ولی این مسئله نیاز به بررسی بیشتر دارد.خوب شما راه حلی برای بهتر کردن تخمکهای پلاسیده من ندارید؟


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 ] [ 16:2 ] [ سانا ]
خوب یک سال جدید شروع شد .البته ۱۶ روزه شروع شده  ولی امروز اولین روز کاری من بود

امسال عید رفتیم مسافرت   خیلی  خوش گذشت هرچند گاهگاهی دلم می گرفت که اگر بچه داشتم الان کنارم بود و بهمون خیلی بیشتر خوش می گذشت

بهر حال امسال تصمیمات جدیدی گرفتم اولی رفتن به یک کلاس ورزشی هست البته از اسفند کلاس پیلاتس می رفتم ولی کل ماه فقط  چهار روز رفتم  وبقیه اش رو دررفتم

تصمیم دیگرم  در مورد اموزش زبان انگلیسی که احساس می کنم  باید تکمیلش کنم چون خیلی پسرفت کردم

سومی که از همه مهتره اینه که در مورد نماز صبح  جدی باشم که فقط خدا  باید خودش کمکم کنه

چهارمی ادامه درمانم هست که البته باید بگم اصلاااااااا حال و حوصله اش رو ندارم بخصوص حال رفت و آمد به تهران رو می خواهم فعلا فکرش رو نکنم  ناراحتم میکنه  خوب  پس از این صرفنظر میکنیم.

چهارمی باید حداقل پنج کیلو وزن کم کنم  تعطیلات ۳ کیلو اضافه کردم بامزه است.

و اما پنجمی می خواهم اسم وبلاگم رو عوض کنم اسم وبلاگ من درددل هست و به نظر من هم منفیه هم بی مزه   دنبال یک اسم خوب می گردم  مثل...............نمی دونم فعلا

...


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 ] [ 16:36 ] [ سانا ]
خدا   جونم

 

دوستت دارممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 خدا یا شکرت

 

من  به تو پناه برده ام

 

منو به حال خودم رها نکن

خدایا برای تمام بیماران شفا  -برای تمام ارزومندان  براورده شدن حاجات   را ارزو مندم امشاله سال ۹۰ سال عشق و خوشبختی و ارامش برای هممون باشه

 

سال نوووووووووووووووووووووووووووووووومبارکککککککککککککککککککککک


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 ] [ 16:33 ] [ سانا ]
سلام به بوی بهار بوی سبزه بوی خاک

هرچند هوا خیلی سرده و با این برف و بارون  بوی بهار کمرنگه ولی هست

من هفته قبل از تهران برگشتم  و شدیدا مشغول خونه تکونی هستم صبحها مشغول انجام دادن کارهای نیمه تمام محل کارم.

رویان هم رفتم ویزیت شدم  سوالهامو یادداشت کرده بودم یادم نره .گفتم ازمایش تکمیلی برام بنویسید تا معلوم بشه چرا نگرفته  .

گفت: همچین ازمایش نداریم   و همه ازمایشها رو انجام دادی جنین لانه گزینی نداشته

بعد گفت مشکلت چی بود  و حین حرف زدن با من کل پرونده ام رو سریع ورق می زد تا آخر بعد دوباره سریع برمی گشت اول انگار صفحه مورد نظرش رو گم کرده بود تا بیام توضیح بدهم گفت  اهان خوب شوهرت که مشکل نداره خودت هم اندومتریوزت خفیف بوده و از نطر من علت نازایی محسوب نمی شه پس می روید در دسته نازایی ناشناخته

من گفتم خیلی از بچه ها روز انتقال جنین اکثرا جنین هاشون ۸ سلولی اند ولی من جنین هام ۴ سلولی بودند  حتما کیفیت جنین هام پایین بوده و اصلا چرا جنین های با کیفیت پایین ام رو فریز کردن

خانم دکتر سرش رو بلند کرد و گفت شما حرف جنین شناس رو قبول دارید یا حرف خانمها رو....

منم از رو نرفتم و گفتم مگه تعداد سلول جنین دلیل کیفیتش نیست خوب حتما کیفیتشون پایین بوده  دیگه 

اونم گفت خوب این دفعه می نویسم جنین ۵ روزه برات منتقل کنند ۱۶ سلولی  با سیکل کوتاه مدت

(که از این سیکل کوتاه مدتش سر در نیاوردم) خلاصه بعدش از من اصرار که ازمایش زنتیک بدهم از خانم دکترم انکار از من اصرار  از اون انکار گفت اصلاااا لازم نیست  تو تا حالا سقط نداشتی که لازم باشه البته راست میگه چون من اصلا تا حالا حامله هم نشدم که سقط داشته باشم

ویزیت تموم شد و من پشیمون اومدم بیرون حالا کلی پول پس انداز کرده بودم که ازمایش زنتیک بدهم شنیده بودم گرونه هر چند قیمت دقیقش رو نمی دونستم.حالا من مونده بودم با جیب باد کرده

لجم گرفته بود و از روی عصبانیت و از اونجایی که اکثر مراکز خرید حراج داشت  هزینه ازمایش زنتیکم قسمت مغازه دارها شد نوش جونشون البته همه ش نه هااااااااااا

الان که دارم می نویسم دارم به گذشته ها فکر می کنم گذشته های دور مامانم مادر بزرگم اونها چطور حامله می شدند احتمالا مادر بزرگم اصلا نمی دونسته سلول چیه  تا اینکه بدونه جنین چند سلولی باید باشه

مادرم هم احتمالا همینطور حالا من دارم سر تعداد سلولهای جنین اینده ام با دکترم بحث می کنم

مادرم که سالگرد ازدواجش بچه یک ماه داشته یعنی زایمان هم کرده بوده و نی نی اش بغلش بوده احتمالا مادر بزرگمم همینطور  .تا حالا از مادرم نپرسیدم چطور متوجه شده حامله است لابد مثل فیلمها از حالت تهوعش  یا اونموقع ازمایش بارداری رایج بوده اگه هم بوده حتما مثل الان نبوده که چند ساعته جوابش اماده باشه......

خودمونیم هااااااااااا چه دوران خوبی بوده بی دغدغه بی نگرانی همه تازه عروسها مطمئن بودند سر سال حامله  اند  نه فکر سونو  ی ان تی بودند نه ازمایش امنیوسنتز نه صد جور نگرانی دیگه

اگه بچه سقط می شده یا می مرده هم می گفتن خوب قسمت این بوده فدای سرمون  و دوباره سر چند ماه حامله بودند کاش منم اونموقع بدنیا اومده بودم حداقل از نظر زاد ولد که خوب بوده


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ] [ 0:48 ] [ سانا ]
 

خب  من ازمایش را انجام دادم

همون ازمایش معروف که برای من همیشه صفر بوده

وقتی در راه ازمایشگاه بودم از خدا فقط یه چیز میخواستم از خدا نمی خواستم جوابم مثبت باشه چرا که احساسم میگفت منفی منفیه

از خدا میخواستم  جواب ازمایش بتا فقط صفر نباشه خنده داره نه  خوب زیر ده منفیه  ولی یه جورایی  عددصفر برام ناراحت کننده است بهم برمیخوره!!!!!!!!!!!!!!! اونهم منی که همیشه نمره هام بیست بوده

خلاصه بعد کلی دعا و اه و ناله رسیدم ازمایشگاه جواب بتام  دو و نیم بود  برگه رو که دیدم خنده ام گرفته بود و فقط لبخند می زدم  احساس می کردم دعام مستجاب شده خانم مسئول ازمایشگاه که در جریان درمانم هست با نگرانی نگاهم می کرد !!!!!!!!!!!!!!


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ سه شنبه سوم اسفند 1389 ] [ 15:40 ] [ سانا ]
سلام

من دوباره یک دوره درمان جدیدم را شروع کردم .از وقتی که در راه بچه دارشدن به مشکل برخوردم اتفاقات زیادی در زندگیم افتاده دوره های امید و ناامیدی محض  ...دوره های خشم و اضطراب ...غم و دلتنگی

خیلی دعا کردم با خدا حرف زدم استجابت دعاهام رو خواستم ولی وافعیت اینه که هیچ وقت نتونستم از ته دلم بگم

خدایا راضیم به رضای تو  

حتما به این خاطر ه که من ادم ناسپاسی هستم  .این جمله رو نگفتم چون فکر کردم شاید خدا برام نخواهد شاید نخواهد که منم مادر بشوم و این فکر اونقدر برام وحشتناک بود که همیشه  اینطور دعا می کردم

خدایا مصلحت من رو در بچه دار شدنم قرار بده

هر بار که درمان رو شروع می کردم سعی می کردم به خدا نزدیکتر بشوم نمازهام مرتب تر باشه و ...شاید گاهی می گفتم خدایا راضیم به رضای تو ولی هیچوقت از ته دلم نبود

بعد هر درمانی که شکست می خورد (البته شامل همه درمانهام میشه) یه روز گریه می کردم وبعد سعی می کردم به خودم تلقین کنم که نه من قوی هستم و ازین مزخرفها ...

ولی بعدش ناامیدی به سراغم می اومد  و اینکه چرا من؟ خدا حتما دوستم نداره  اینقدر به خودم این حس رو تلقین می کردم که عبادتهام رنگ و بوی همیشه رو نداشت

 حالا می دونم که خدا رو باید فقط و فقط به خاطر خودش عبادت کنم خالص و بی ریا و به خاطر نعمتهای بیکرانش به شخص خود من که شامل شوهر خوب پدر مادر حوب تحصیلات خوب وضع مالی خوب و.....

باید اعتراف کنم این مشکل  کنار همه دردهاش و مصیبتهاش فایده هایی هم برام داشت کمی از نظر روحی رشد کردم از غرورم کم شدو حس همدردیم با بقیه انسانها بیشتر شد ولی

مصیبت واقعی اینجاست هنوز هم با تن دادن به رضای خدا مشکل دارم  .گردش روزگار این رو برام اثبات کرد که تا خدا نخواهد حتی یک برگ هم از درخت پایین نمی افته  به این جمله از صمیم قلبم ایمان دارم در این چند سال به چشم خودم دیدم کسانی رو که مشکلشون خیلی بیشتر از من بوده و یه درمان ساده شده سبب ساز و الان نی نی دارند ولی من در بهترین مرکزهای درمانی در حالی که همه بهم امید داشتند جواب منفی گرفتم

گاهی احساس می کنم که چاره ای جز اطاعت از امر خدا ندارم و لی این حس عذابم میده می خواهم با کمال میل این مسئله رو بسپارم به خدا به این معنی که حتی اگر رای به هرگز بچه دارنشدنم باشه باز هم از ته قلبم بتونم بگم راضیم به رضای خدا  نه اینکه از سر اجبار بگم

حس می کنم اگه بتونم  از صمیم قلب راضبی باشم به رضای خدا این بار بزرگ  از دوشم برداشته میشه اضظرابم حین درمان کمتر میشه  اینکه ای وای فلان هورمونم نره بالا اون یکی نیاد پایین داروها خوب روم اثر کنند و ...هزار جور نگرانی دیگه

اگه بتونم کامل خودمو به خدا بسپارم و راضی به رضای اون باشم خودم رو باید برای هر اتفاقی آماده کنم چه بد چه خوب اونموقع دیگه برای بچه دعا نمی کنم و سرنوشتم رو زندگی می کنم بی غصه با آرامش ولی هنوز ......خدایا به من اون درایت رو عطا کن که چیزی رو که تو نمی خواهی نخواهم وفقط کارهام رو بدون فکر به اینکه نتیجه به نفعمه یا نه بسپارم به دستهای باکفایت خالق بزرگ جهان هستی

پیوست:یه جا خوندم این جمله رو منتسب به حضرت علی علیه السلام :آرام باش تفکر کن  و توکل کن بعد آستین هایت را بالا بزن  ان وقت  دستهای خدا را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده اند


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 1:13 ] [ سانا ]
من این مطلب رو  پارسال در یک وبلاگ خوندم و خیلی به دلم نشست

بعدها در وبلاگم گذاشتم  ولی حالا خیلی بهش احتیاج دارم خیلی

هر قدر میخونم  بازم برام تازه است .

دیروز خبر  بارداری دو نفر رو شنیدم و خوشحال شدم 

مخصوصا برای یکی از دوستان اینترنتیم  که خیلی وقت بود منتظر بود شاید ده سال

خدایا منم ده ساله منتظرم  کمکم کن

و اما مطلب

گفت: دوستت ندارد، باور کن ..!

گفتم: محال است. خودش گفته از من به من مشتاق تر است! و حرف او راست است و وعده هایش حقیقی.

گفت: آری! حق است و راست. اما برای مومنان. و تو از مومنان نیستی..!

گفتم: او رحمة للعالمین است. رحمتش برای همه عالمیان گسترده است.

گفت: مگر من از عالمیان نبودم؟ مگر سال های بی شمار سجده اش نکردم؟ آخر چه شد؟ به خطایی مرا راند و لعنش را نثارم کرد. او تو را هم از درگاهش رانده.

گفتم: خودش گفته تو دشمن منی و فریبکار، دروغ می گویی.

گفت: باشد. من دشمن تو و دروغ گو! اما ... حال و روزت را ببین! بی جوابی دعاهایت را نمی بینی؟ تا کی انتظار، صبر، التماس؟ این ها هم دروغ است؟

 

می گویند ایوب پیامبر(ع) بر همه مصیبت ها صبر نمود. اما آن گاه که ابلیس خواست رخنه در ایمانش کند، ایوب دست به آسمان بلند کرد و دعا نمود؛ و به خدا گفت: بر همه بلایا صبر توان کرد اما بر بی ایمانی هرگز.

جان من!

من ایوب تو نیستم. اما چشم امید به تو بسته ام. مگذار طاقتم تمام شود، پیمانه امیدم بشکند و دیوار ایمان ام فرو بریزد.


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ دوشنبه بیست و نهم آذر 1389 ] [ 21:29 ] [ سانا ]
سلام

نی نی بدنیا نیومده من  خوبی؟من خوب خوبم

امروز روزه گرفتم  البته نمی دونم قبوله یا نه   الان ساعت حدود دو ونیمه 

آخ که امسال شبهای قدر رو چه ارزون از دست دادم 

خدایا  چه دعایی بکنم سر افطار 

دعا کنم  نی نی دار بشوم 

دعا کنم انسان خوبی باشم

دعا کنم اگه خیرم به کسی نمی رسه حداقل ضرر نرسونم

سلامتی از خدا بخواهم  برای خودم و اطرافیانم   یا

نمی دونم ارزوهام طولانیند  و نامه اعمالم سیاه  سیاه ولی امید دارم به رحمت و کرم خدای بزرگ 

که گفته بخوانید مرا تا اجابت کنم  شما را

خدایا  ما را دریاب  و همانطور که همیشه زیر سایه رحمتت  بودیم  کمکمون کن

 

راستی یادم رفت این آرزو رو بکنم  انشاله نی نی جان سال بعد روز عرفه تو درکنار من و بابایی باشید و اگه اوضاع مساعد بود انشاله روزه بگیرم


موضوعات مرتبط: در فکر نی نی
[ سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 ] [ 14:29 ] [ سانا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست.
خدایا منو ببخش

به خاطر تمام اون لحظه هایی که فکر میکردم دوستم نداری

به خاطر تمام گلایه هایی که ازت کردم

به خاطر همه ناشکری هام

خدایا بازم شکرت به خاطر اینکه میدونم دوستم داری

به خاطر لطفی که به من داری

به خاطر نعمت های بیکرانی که بهم بخشیدی
موضوعات وب
برچسب‌ ها
3344 (1)